خدایــــــــــــا
بهتـــر از بهشـــت هم داری . . .؟
بــرای زیـــر پــــای مــــــــــــــــــــــادرم می خواهم .

میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر گرامی باد

مادرم روزت مبارک
مادري براي همه خوبان
امام حسن(عليه السّلام) و ستايش فاطمه (عليها السّلام)
دومين امام معصوم و صاحب مقام والاي خلافت الهي، حضرت امام حسن مجتبي، اولين و بزرگترين فرزند حضرت زهراي مرضيه سلام الله عليها است. آن بزرگوار به داشتن چنين مادر گرانقدري مباهات ميکرد، ياد وي را بر زبان ميداشت و اوصاف الهام بخش او را به عنوان سرمشق براي ديگران ذکر ميفرمود. چنان که گاهي مظلوميت بي نظير و غيرقابل توصيف مادر گرانقدر خود را وصف مينمود و چون خود ناظر آن صحنههاي دردناک بود قهراً با سوز و گداز از آن ياد ميفرمود. به هر حال ما براي هر يک از اين دو نوع، نمونهاي را ارايه ميکنيم:
هميشه در قلب مني
قال الحسين (عليه السّلام): «مَا کان فِي الدنيا اَعبَدُ مِن فَاطِمة عَليها السلام کانَت تَقومُ حَتي تَتَورّمَ قَدماها»1
يعني: در دنيا عابدتر از فاطمه عليها السلام نبود؛ او همواره به عبادت ميايستاد تا جايي که قدمهايش ورم ميکرد.
شيخ صدوق رضوان الله عليه از امام مجتبي (عليه السّلام) نقل ميکند که فرمود: «رأيتُ اُمّي فاطمة عَليها السلام قامَت فِي مِحرابها لَيلَةً جمعتها. فلم تزل راکعةً ساجدة حتي اتّضح عمود الصبح و سمعتها تدعو للمؤمنين و المؤمنات تسمّيهم و تکثر الدعاء لهم و لا تدعو لنفسها بشيء فقلت لها: يا امّاه! لم لا تدعونّ لنفسک کما تدعونّ لغيرک؟ فقالت: يا بنيّ البحار ثم الدار.»2
مادرم فاطمه سلاماللهعليها را ديدم که در شب جمعه در محراب عبادت خويش به پا خاسته و نيايش ميکرد. او همواره و بدون انقطاع، رکوع و سجود ميکرد تا سپيده صبح آشکار گرديد و من خود ميشنيدم که براي اهل ايمان از مرد و زن دعا ميکرد و هر کدام را اسم ميبرد و براي آنان بسيار دعا مينمود اما براي خودش دعا نميکرد و چيزي از خداوند درخواست نمينمود. من به حضور مادر عرضه داشتم: «اي مادر! چرا براي خويشتن دعا نميکني همان گونه که براي ديگران دعا ميکني؟» در پاسخ فرمود: «اي فرزند عزيزم! نخست بايد همسايه را ديد آن گاه خانه را.»
يعني همسايه برخانه و اهل خانه مقدم است. اکنون سزاوار است که در اين نقل جالب از فرزند برومند زهرا عليها السلام در مورد او تامل و انديشه کرد. به راستي که اين کودک چند ساله فاطمه سلام الله عليها چه نقل زيبا و روح بخشي دارد و چه خاطره جالب و پرباري را از مادر خود براي امت اسلامي و علاقهمندان اهل بيت و امامت بيان ميکند.
امام حسن (عليه السّلام) منظره بيداري و شب زنده داري فاطمه را بازگو ميکند که اين امر خود، حاکي از عزم راسخ اراده جازم در راه بندگي و عبوديت است و آنگاه از نمازهاي مداوم و پي در پي ايشان سخت ميگويد و رکوع و سجود مستمر او را يادآوري ميکند.
در دنيا عابدتر از فاطمه عليها السلام نبود؛ او همواره به عبادت ميايستاد تا جايي که قدمهايش ورم ميکرد.
همچنين از دعاي مادر سخن ميگويد؛ آن هم دعا براي ديگران، براي اهل ايمان، نه براي يک گروه خاص به طور مثال براي خصوص زنان يا در محدوده مردان، بلکه دعا براي مردان و زنان با ايمان.
و شگفت انگيز است دعا نکردن براي خود و خويشتن را به فراموشي سپردن، که اين موضوع براي امام حسنعليهالسلام سؤال برانگيز شده و ايشان را بر آن داشته تا علت دعا نکردن مادر براي خود را از او بپرسد و مادر در جواب فرزند آن سخن پر محتوا را تا ابد يادگار بگذارد که نخست بايد به ياد ديگران بود، خود را فراموش کردن در اين مواقع شايد ولي ديگران را از ياد بردن نشايد.
امام صادق(عليه السّلام) در ستايش فاطمه (عليها السّلام)
سخنان بسياري از حضرت صادق ((عليه السّلام) پيرامون مادر گرانقدرشان حضرت زهرا نقل شده که در شناخت افراد، از حضرت زهرا نقش بسزايي دارد. ما در اينجا گوشهاي از اين اخبار و مطالب را ذکر ميکنيم:
1- از کلمات آن امام درباره حضرت زهرا اين جمله است: هِي الصدّيقَةُ الکُبري؟ وَ عَلي؟ مَعرِفَتِها دَارَت القُرونُ الاُولي؟(3)
او صديقه کبري و بزرگترين مظهر صدق، راستي و تصديق به جهان ماوراي مادّه و عالم غيب است و حرکت و دور قرون گذشته بر [مدارا] معرفت فاطمه بوده است.
شايان توجه است که در اخبار و روايات از آن بانوي بهشتي به عنوان صديقه، صديقه طاهره و يا صديقه کبري مکرراً اسم برده شده و خود اين واژه، حاکي از شأن والا و مرتبه رفيع ايشان است.
اما جمله دوم، مطلب بديع و تازهاي است که نکتهاي ثمين و ارزشمند را در بر دارد و ظاهر آن، اين است که فاطمه در نظام عالم هستي و بقاي جهان طبيعت، اثر مستقيم دارد و در اين جمله دو احتمال است:
الف: در ادوار گذشته نيز هم کساني بودهاند که به مقام منيع فاطمه، معرفت داشتهاند و به برکت معرفت همان اشخاص و بر محور شناخت او قرون اوليه به حرکت خود ادامه داده است.
و بر اين اساس بايد گفت که شايستهترين افراد به معرفت فاطمه، انبياي عظام، سُفراي آسماني و اوصياي گرامي آنان هستند.
ب: قرنهاي گذشته بر محور معرفت فاطمه دَوَران داشته است، يعني از آنجا با گذشت قرنهاي مديد جوامع بعدي به تدريج زهرا را ميشناسند و به مقام رفيع و پايگاه بلند او پي ميبرند، از اين رو قرون اولي و زمانهاي گذشته گردش کردند و نظام هستي به حرکت خود ادامه داد تا علت غايي و هدف نهايي - که همان معرفت حضرت زهراست - حاصل گردد. و در هر حال، اوج مقام حضرت زهرا و تأثيرگذاري وي در خلقت مخلوقات، بقاي موجودات و ولايت تکويني او را اثبات ميکند.

ادامه مطلب...
مشکلات زندگی
"لیوان را زمین بگذار استادی در شروع کلاس درس , لیوانی پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند : 50 گرم , 100 گرم , 150 گرم و.....استاد گفت : من هم بدون وزن کردن نمیدانم دقیقا وزنش چقدر است .اما سوال من این است : اگر من این لیوان را چند دقیقا همین طور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد.استاد پرسید : خب , اگر یک ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ یکی از شاگردان گفت : دستتان کم کم درد میگیرد.استاد گفت : حق با توست .حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟ شاگرد دیگری گفت : دستتان بی حس میشود ,عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج میشوند , و مطمئنا کارتان به بیمارستان خواهد کشید . و همه شاگردان خندیدند.استاد گفت : خیلی خوب است , ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه .استاد پرسید : پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات میشود ؟ در عوض من چه باید بکنم ؟ شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.استاد گفت : دقیقا مشکلات زندگی هم همین طور است اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید , اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید , به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگهشان دارید , فلج تان میکنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود .فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است , اما مهمتر آن است :که در پایان هر روز و پیش از خواب , آنها را زمین بگذارید .به این ترتیب تحت فشار قرار نمیگیرید , هر روز صبح سر حال و قوی بیدار میشوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش آید , برآیید !!!دوست من یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری .زندگی همین است!!!!".
اي كه الفباي زندگي را از سرچشمه نگاهت آموختم . . . معلم عزيز روزت مبارك
روز معلم به همه معلمين عزيز و زحمت كش (به خصوص مادر مهربانم ) مبارك باد .

نظرات در پــســـت قبـــلی . . .

بر کلیهی کارفرمایان و سرمایهداران ایرانی مبارک!
مبارک باشد:
بر آنانی در این اوضاع بلبشو از آب گل آلود ماهی میگیرند ، به چه بزرگی!
بر آنانی که میدانند، ملت گرسنهاند و به بهانههای مختلف در حق کارگران اجحاف میکنند.
بر آنانی که حقوق کم میدهند و کار زیاد میکشند.
بر آنانی که در سازمان خود پاچه خواران را تطمیع و و علاوه بر احتمالا تولید محصول، جاسوس و آدم متملق نیز پرورش میدهند.
و بر آناني كه رسمي هستند و حق كارگر را پايمال . . .
و همانان كه زيراب كارگر را مي زنند . . .
و بر آنانی که... ولش کن اصلا بر همه شما مبارک .
خلیج تا ابـد فــــــــــــــــــــــارس

خلیج فارس از سمت شمال با ایران، از غرب با کویت و عراق و از جنوب با عربستان، بحرین و امارت متحده عربی همسایه است. وسعت آن 240،000 کیلومتر است و پس از خلیج مکزیکو و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان محسوب میشود.
این
خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط
است و جزایر مهم آن عبارتاند از: خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک، کیش،
قشم، و لاوان که تمامی آنها به ایران تعلق دارد.
خلیج فارس و سواحل آن
معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهایی چون کویت، عربستان
و امارات متحده عربی است. به همین دلیل، منطقهای مهم و استراژیک محسوب
میشود. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها میتوان
بندر شارجه، دوبی، ابوظبی و بندر عباس را نام برد.
دریانوردی در خلیج فارس سابقه بسیار طولانی دارد ولی اولین مدارک قطعی در این زمینه به قرن چهارم قبل از میلاد مربوط است.
پس
از بسته شدن راه تجارت بین شرق و غرب در دوره عثمانی، پرتغالیها متوجه
اهمیت این خلیج شدند، به طوری که سراسر قرن شانزدهم میلادی خلیج فارس را در
تصرف خود داشتند. اما پس از آن انگلستان توانست کشورهای رقیب را از آن
خارج کند و در آغاز قرن نوزدهم بر آن تسلط یابد. با این حال، در سالهای
بعد نیز کشورهای حاشیه جنوبی آن به تدریج مستقل شدند و انگلستان پایگاههای
خود را از دست داد.
کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس هستند.
به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بینالمللی، منطقهای مهم و راهبردی بشمار میآید.
زمین
شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در
کنار دشتهای جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در
ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.
خلیج فارس و
سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهای ایران،
عراق، کویت، عربستان و امارات متحده عربی است، و به همین سبب، منطقهای مهم
و راهبردی به شمار میآید. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که
از آنها میتوان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه و بندر ماهشهر در ایران، و
شارجه، دوبی و ابوظبی را در امارات متحده عربی نام برد.

ادامه مطلب...
دنیا را بغل گرفتیم
گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام
دردها یش شده ایم
اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی
مفرط گرفته اند**دیگر گوسفند نمیدرند**به نی چوپان دل میسپارند و گریه میکنند.
ميداني ... !؟ به رويت نياوردم ... !
از همان زماني كه جاي " تو " به " من " گفتي : " شما
" فهميدم پاي " او " در ميان است
اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک
خیلی حرف دارد
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن
زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى
زمین، شــانه های پـدر بــود ... بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود.
این روزها به جای" شرافت" از انسان ها
فقط" شر" و " آفت" می بینی
راســــــتی،دروغ گـــــفتن را
نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!"حــــال مـــن خـــــــوب
اســت" ... خــــــوبِ خـــــــوب
میدونی"بهشت" کجاست ؟ یه
فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری.
وقتی کسی اندازت نیست , دست بـه اندازه
ی خودت نزن..
این روزها "بــی" در دنیای من
غوغا میکند!
بــیکس ، بــیمار ، بــیزار ، بــیچاره
بــیتاب ، بــیدار ، بــییار ،بــیدل ، بـیریخت،بــیصدا ، بــیجان ، بــینوا,
بــیحس ، بــیعقل ، بــیخبر ، بـینشان ، بــیبال ، بــیوفا ، بــیکلام،بــیجواب
، بــیشمار ، بــینفس ، بــیهوا ، بــیخود،بــیداد ، بــیروح، بــیهدف ،بــیراه ، بــیهمزبان
پی نوشته : خدایش بیامرزد حسین پناهی عزیز را
می دانی . . .
مادر که نباشد همه یتیم می شویم . . . ولی . . . اول از همه بابای خانه یتیم می شود!
نفسي على زفراتها محبوسة جانم در اين ناله ها زنداني تنم شده است.
يا ليتها خرجت مع الزفرات كاش جانم با این ناله ها از تنم خارج ميشد.
لا خير بعدكِ في الحياة، وإنّما كه زندگي پس از تو ديگر هيچ خيري ندارد.
أبكي مخافة أن تطول حياتي و من از ترس اين كه عمرم طولانی شود٬ مي گريم...

پ.ن: از مرثیه های امیرالمومنین برای محبوبه اش. مقتل مقرم. صفحه ۲۶۵ .(ترجمه لولاور.۱۳۸۹.انتشارات ارام دل)
نوشته بود حضرت علی علیه السلام آن هنگام که کوثر پیامبر(ص) را در قبر می گذاشت آیه ۵۵ سوره طه را زمزمه می کرد. (مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْری: شما را از آن (زمين) آفريديم و شما را در آن باز مىگردانيم و بار ديگر (در قيامت) شما را از آن بيرون مىآوريم). مقتل مقرم. ص.۲۶۲
حجت کفاشی از اولین جشنواره وبلاگ نویسی دینی استان می گوید :
اطلاعرسانی در مقوله دین و معارف اسلامی از اموری است که از دیرباز ذهن متصدیان این امر و دین پژوهان را به خود مشغول نموده و در این راستا، استفاده از ابزار کارآمد و محتوای خوب و مفید، بیش از هر چیز دیگری مورد توجه قرار گرفته است.
یکی از ابزارهای اطلاعرسانی در جهان امروز، وبلاگنویسی در اینترنت میباشد که در میان اقشار مختلف اشاعه یافته و از سوی دیگر، پدیدهای بسیار مفید برای مبلغان دین به شما میرود.
در این راستا مرکز توسعه وبلاگ نویسی دینی استان با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اولین جشنواره تولیدات دیجیتال و وبلاگ نویسی دینی را راه اندازی نموده تا گامی بزرگ در این راه بردارد.
وبلاگ نویسی دانشی است آمیخته ازعشق ، فن نوشتن و هنر ارتباط مجازی ، هنر تولید محتوا می کند و فن مدیریت محتوا می کند و من معتقدم استفاده کم از آرایه های هنری و فضاسازی خوب و مناسب ارزشی و همچنین تکرار نویسی مهم ترین ضعف وبلاگ نویسی دینی می تواند باشد .عزیزی می گفت : رعایت نكردن اخلاق در فضای وبلاگنویسی دینی مهمترین تهدید است و وبلاگنویسی بدون اخلاق در پوشش دین، ضربههای جبرانناپذیری به دین و وبلاگنویسی دینی میزند.
من معتقدم وبلاگ دینی میتواند به اعتبار نویسندهاش دینی شود، یا به اعتبار محتوایش، نه با نامش.ما را با نام ها چه کار، با نام ها نمی توان کاری کرد همچنان که شمر همان کسی بود که نامش در صفین ترس بر دل دشمنان علی علیه السلام می انداخت و در کربلا نامش دل زینب (س) را خون کرد . اما نقطه ایدهآل آن است كه هم وبلاگنویس به شخصیتپردازی در وبلاگش بپردازد و هم محتوای منتشر شده در وبلاگش را در قالب و چارچوب دین منتشر كند.
امروز ظرفیت وبلاگ و وبلاگ نویسی بر هیچ كس پوشیده نیست، اما بیشك با تغییر ذائقه مخاطب، ظرفیتها و شكل پرداختها در وبلاگ، متفاوت میشود. شاید یك وبلاگ ظرفیت انتشار یك مقاله سنگین دینی با حجم بیش از 2 هزار كلمه را نداشته باشد؛ چون خواننده چنین حوصلهای ندارد، اما هنر یك وبلاگنویس آنجاست كه آن مقاله 2 هزار كلمهای را با شگردهای مختلف كوتاهنویسی، به 200 كلمه برساند و قسمت مهم مطلب را به مخاطب خود برساند. از اینرو در صورت رعایت قواعد و قوانین نانوشته وبلاگها، میتوان از ظرفیتهای این رسانه بهرهبرداری كرد.
شاید بتوان گفت از ابتدای ورود مقوله وبلاگنویسی در استان، وبلاگهای دینی هم كار خودشان را آغاز كردند، البته نمیتوان خطكشی و زمانبندی مسلمی در این زمینه داشت؛ چرا كه هیچ وقت نمیتوان ادعا كرد اولین وبلاگنویس استان، وبلاگ نویس دینی نبوده است، اما جریان وبلاگنویسی دینی با ورود دفتر توسعه وبلاگ دینی استان سازمان یافتهتر شد به صورت جسته و گریخته به كار خودش ادامه داد، اما جریانات اخیر و خصوصا این جشنواره می تواند فاصله بین جزیرههای مختلف وبلاگستان دینی را كمتر كند و به موازات آن اتحاد را افزایش دهد.
در حالی که تولید محتوای دینی در فضای مجازی یکی از مهمترین دغدغه های حاضر است , مرکز توسعه وبلاگ نویسی دینی استان به عنوان یکی از بزرگترین تولید کنندگان محتوا خصوصا در حوزه دین و اندیشه به این دغدغه در استان آگاه و برنامه های متنوع و هدفمندی را اجرا می کند تا وبلاگ نویسان بتوانند وبلاگهایی پرمحتوایی را جهت شرکت در جشنواره آماده نمایند.
این جشنواره فرصت مناسب دیگری است تا وبلاگ نویسان و هنرمندان با مشارکت خود حرکت منسجمی در تولید و تبیین نقش مبانی دینی در بخش های فرهنگی , اجتماعی , هنری زندگی و نیز معرفی دست نوشته ها و آثار گرافیکی خود را داشته باشند .
این جشنواره با توجه به اهمیت شبکه های اطلاع رسانی فضای مجازی در عصر حاضر و نقش خطیر رسانه های دیجیتال در انتقال مفاهیم دینی و فرهنگی و نیز توجه به اینکه وبلاگ نویسی از مهمترين ابزار توسعه و ترویج امور ديني در دنياي مجازي میباشد , برنامه ریزی گردیده است . این جشنواره بر پایه ارج نهادن به فعالیت های خودجوش کارشناسان و کاربران در آگاه سازي جامعه نسبت به ارزش های فرهنگی و دینی می باشد
با توجه به حجم بالا و بسیار عالی تبلیغات محیطی در سطح استان پیش بینی می شود جشنواره با استقبال خوبی برگزار گردد .
از تمامی وبلاگ نویسان اعم از متخصصین و محققین , اساتید حوزه و دانشگاه , هنرمندان و عکاسان و وبلاگ نویسان شخصی برای شرکت پرشور در این جشنواره , دعوت بعمل می آید.
شیطان بازنشسته شد . . .
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام پیش از موعد
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی ای ترسو ؟
شیطان گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی . . .
-----------------------------------
راستي؛ هيچ وقت از خودت پرسيدي قيمت يه روز زندگي چنده؟
تموم روز رو کار مي کنيم و آخرشم از زمين و زمان شاکي هستيم که از زندگي خيري ندیدیم
شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسيديد: قيمت يه روز باروني چنده؟
يه بعدازظهر دلنشين آفتابي رو چند مي خري؟
حاضري براي بو کردن يه بنفشه وحشي توي يه صبح بهاري يه اسکناس درشت بدي؟
پوستر تمام رخ ماه قيمتش چنده؟
ولي اينم مي دوني که اگه بخواي وقت بگذاري و حتي نصف روز هم بشيني به گل هاي وحشي که کنار جاده در اومدن نگاه کني بوته هاش ازت پول نمي گيرن!
هيچ وقت شده بگي دستت درد نکنه؟
شده از خودت بپرسي چرا تمام وجودشونو روي سر ما گريه مي کنن؟
اونقدر که ديگه براي خودشون چيزي نمي مونه و نابود ميشن؟
ابرا رو مي گم
هيچ وقت از ابرا تشکر کردي؟
هيچ وقت شده از خودت بپرسي که چرا ذره ذره وجودشو انرژي مي کنه و به موجودات زمين مي بخشه؟!
ماهانه مي گيره يا قراردادي کار مي کنه؟
تو که قيمت همه چيز و با پول مي سنجي تا حالا شده از خدا بپرسي :
قيمت يه دست سالم چنده؟
يه چشم بي عيب چقدر مي ارزه؟
چقدر بايد بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
قيمت يه سلامتي فابريک چقدره؟
خيلي خنده داره نه؟ و خيلي سوال ها مثل اين که شايد به ذهن هيچ کدوممون نرسه ...
اون وقت تو موجود خاکي اگه يه روز يکي از اين دارايي هايي رو که داري ازت بگيرن زمين و زمان رو به فحش و بد و بيراه مي گيري؟
چي خيال کردي؟
پشت قبالت که ننوشتن. نه عزيز خيال کردي!
اينا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالي به حساب حق و حقوق خودت مي ذاري تا اونجا که اگه صاحبش بخواد مي تونه همه رو آني ازت پس بگيره.
پروردگاري که هر چي داريم از يد قدرت اوست ...
اينو بدون اگه يه روزي فهميدي قيمت يه ليتر بارون چنده؟
قيمت يه ساعت روشنايي خورشيد چنده؟
چقدر بايد بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بديم؟
يا اينکه چقدر بديم تا نفسمون رو، بي منت با طراوت طبيعت زيباش تازه کنيم اون وقت مي فهمي که چرا داري تو اين دنيا زندگي ميکني!
قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافيانت رو هم دست کم نگير
زندگي ابدي نيست كه هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت
بهشت و جهنم
روزي يک مرد با خداوند مکالمه اي داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد، مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد، افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي آمدند، آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمايند، اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و چاق بوده، مي گفتند و مي خنديدند، مرد گفت: 'خداوندا نمي فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به يکديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر مي کنند!'
هنگامي که موسي فوت مي کرد، به شما مي انديشيد، هنگامي که عيسي مصلوب مي شد، به شما فکر مي کرد، هنگامي که محمد وفات مي يافت نيز به شما مي انديشيد، گواه اين امر کلماتي است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، اين کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي کنند که يکديگر را دوست داشته باشيد، که به همنوع خود مهرباني نماييد، که همسايه خود را دوست بداريد، زيرا که هيچ کس به تنهايي وارد بهشت خدا (ملکوت الهي) نخواهد شد.
تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را براي ديگران هدیه نخواهند کرد، زيرا آنها تنها به خود مي انديشند، ولي اگر شما جزء آن 7% باقي مانده مي باشيد، اين پيام را براي ديگران هدیه نماييد، من جزء آن 7% بودم، همچنين به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذاي خود را با شما سهيم شوم.
بسم رب الفاطمه
یا رب الفاطمه بحق الفاطمه اشف صدر الفاطمه بظهور الحجه
السلام و عليك يا فاطمه الزهرا (س)
ایام غربت مولا امیر المومنین (ع) شهادت بانوی دو عالم بی بی فاطمه زهرا (س) بر تمامی شیعیان و محبین اهل بیت تسلیت باد .
حدیث کساء با مداحی حاج محمود کریمی . . . در ادامه مطالب متن همراه با ترجمه این حدیث شریف رو گذاشتم با چند مداحی دیگه . التماس دعا
|
ادامه مطالب متن این حدیث شریف و ببینید . . .
ادامه مطلب...
فروشنده واقعی . . .
یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاهای بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything under a roof) در ایالت کالیفرنیا میرود .
مدیر فروشگاه به او میگوید : یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم .
در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است ؟
پسر پاسخ داد که یک مشتری .
مدیر با تعجب گفت: تنها یک مشتری ...؟!!!
بی تجربه ترین متقاضیان در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند .
حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است ؟
پسر گفت: 134,999.50 دلار ....
مدیر تقریبا فریاد کشید : 134,999.50 دلار .....؟!!!!
مگه چی فروختی ؟
پسر گفت : اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه. یعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری ؟ گفت : خلیج پشتی .
من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم .
بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک .
پس منهم یک بلیزر 4WD به او پیشنهاد دادم که او هم خرید .
مدیر با تعجب پرسید : او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی ؟
پسر به آرامی گفت :
نه ، او آمده بود یک بسته قرص سردرد بخرد که من گفتم :
بیا برای آخر هفته ات یک برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم
شاید سردردت بهتر شد ...!!!
ممنون از حامد عزیز به خاطر مطلب زیبایش
نسیه داده می شود حتی به شما !
یکی از فرزندان شیخ رجبعلی خیاط می گوید : روزی مرحوم مرشد چلویی معروف خدمت جناب شیخ رسید و از کسادی بازارش گله کرد و گفت این چه وضعی است که ما گرفتار آن شدیم ؟ دیر زمانی وضع ما خیلی خوب بود . روزی سه چهار دیگ ، چلو می فروختیم و مشتری ها فراوان بودند ، اما یک باره اوضاع زیر و رو شد و مشتری ها یکی یکی پس رفتند ، کارها از سکه افتاد و اکنون روزی یک دیگ هم مصرف نمی شود …. ؟
شیخ ، تاملی کرد و فرمود :
تقصیر خودت است که مشتری ها را رد می کنی !
مرشد گفت : من کسی را رد نکرده ام و حتی از بچه ها هم پذیرایی می کنم و نصف کباب به آنها می دهم.
شیخ فرمود : آن سید ، کی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود ، بار آخر ، او را هل دادی و از در مغازه بیرون کردی ؟!
مرشد سراسیمه از نزد شیخ ، بیرون آمد و شتابان ، در پی آن سید ، راه افتاد او را یافت و از وی پوزش خواست و پس از آن تابلویی بر در مغازه اش نصب کردن و روی آن نوشت :
نسیه داده می شود ، حتی به شما . وجه دستی ، به اندازه وسعمان پرداخت می شود .
منبع : کیمیای محبت
بچه تر که بودیم چشممان به تقویم بود که شب عید برسد و دست در دست مامان و باباي گرامی رهسپار بازار شویم و از خرید لباس و کفش نوِ شب عید بسی لذت بریم. تو اون روزها نه از عیدی کارمند جماعت سر در می آوردیم و نه از مبلغی که برای تکه پارچه ای پرداخت می شد. همه فکر و ذکرمان در دنیای کودکی این بود که لباسمان از لباس همکلاسیمان قشنگتر باشد!
روز اول مدرسه بعد از عید نوروز، که به مدرسه می رفتیم همه کفشها برق می زد. لباس نو می پوشیدیم چه حالي مي كرديم ولي يه حال گيري هم بود ، تحويل پيك نوروزي . . .

از تمام عید، چشممان به دست بزرگترها بود که عیدی مان بدهند. در 6 سالگی بود كه 200 توماني نو عيدي مي گرفتيم از حاج عموي بابا با وسواس خاصی پول های نو را درون پاكتي جاساز می کردیم که تا نخوره. شق و رق می ایستادند پولهایی که ارزشش با پول های کهنه هیچ تفاوتی نداشت اما برای ما داشت! اگر کسی پول کهنه عیدی می داد ناراحت می شدیم و لابلای پولهای نو نمی گذاشتیم!
تخم مرغ های رنگی مادربزرگم را هیچ وقت فراموش نمی کنم ، اونها رو با پوست پياز مي جوشند تايه توناليته رنگي جالبي رو تخم مرغ ايجاد مي شد . سفره های صبح عيد رنگارنگ منزل پدربزرگم ، همه و همه مي يومدند دور هم بوديم . پدر بزرگم كلي بزغاله و بره داشت دم عيدي هر نوه يكي و به نام خودش مي كرد و كلي حال مي كرديم . اما چند سالی است که اون جوري نيست، بازهم سفره هفت سین را در منزل بزرگترها پهن مي كنيم به ياد قديمها .
بزرگترها پیر شده اند و پیرها فوت شده اند و ما کمی بزرگتر!
وقتی بچه تر از این بودیم؛ شب عید که می شد، پدرم عیدی کارمندی اش را که می گرفت، می آمد و در جمع گرم خانواده می نشست و همان اول سهمی را برای نيازمندان و اونهايي كه به قول ما دستشون به دهنشون نمي رسه کنار می گذاشت؛ و بازهم من در دنیای کودکی ام با خودم مي گفتم که نکند پول برای خرید کم بیاوریم و زیر لب غرغر کنان جمع گرم را ترک می کردم و به اتاقم پناه می بردم.
اما امروز که بچگی ام کمتر شده، بیشتر پی می برم به مردانگی پدرم. دستان پدرم كه مثل اون موقع ها جوون نيست را امروز بعد از بیست سال می بوسم به دلیل آموزشی که بیست سال قبل به من داد.

بیایید ماهم طوری فرزندانمان را تربیت کنیم، که بیست سال بعد آنها هم به ما افتخار کنند.
ما رو ببخشيد اگه حرفي زديم چيزي گفتيم . . .

در آستانه سال نو بياييد به ديگران لبخند هديه دهيم .
پرطرفدارترین نام های ایرانی در 100 سال گذشته، تغییر نکرده است. رتبه یک تا 10 نام دختران و پسران، عمدتا ثابت است؛ هرچند که کم کم نام های ترکیبی و تازه تری هم رتبه زیر 10
در نام های دحتران، ستایش، هستی، نازنین زهرا و مبینا این روزها رتبه
خود را تک رقمی کرده اند و نام های پسران هم امیرعلی، امیرمحمد و محمدمهدی،
به رتبه زیر 10 رسیده اند. اینفوگرافیکی که می بینید، پرطرفدارترین نام
های دختران و پسران ایرانی است.

خبر فوری . . . تبریک فراوان . . .
و بالاخره مهدی هم داماد شد ....
من هم تبریک میگم این پیوند آسمونی را و دعا می کنم ان شا الله خوشبخت و پیروز و سربلند باشند .

ارزش واقعی انسان به چیست؟
(این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است)
علامه محمد تقی جعفری (رحمهاللهعلیه) میفرمودند:
عدهای از جامعهشناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانهی آن است. اما معیار ارزش انسانها در چیست.
هر کدام از جامعه شناسها صحبتهایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند. بعد گفتند: وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است. اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازهی خداست.
علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسها صحبتهای مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آنها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیهالسلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه
میفرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازهی چیزی است که دوست میدارد».
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانهی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .
حضرت علامه در ادامه میفرمودند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش میآید؟ در واقع میفهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بیارزش است!
اینجاست که ارزش «ثار الله» معلوم میشود. ثار الله اضافهی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازهی خدای متعال است.
یه افسر پلیس ماشین پرسرعتی رو متوقف می کنه. افسر می گه : من سرعت 80 مایل در ساعت رو برای ماشینتون ثبت کردم****
راننده می گه: خدای من، من ماشینو رو سرعت 60 مایل کروز کرده بودم. فکر کنم رادارتون نیاز به تنظیم داره.****
همسر مرد درحالی که داره بافتنی می بافه و سرش پایینه می گه: عزیزم لوس نشو. خودت می دونی که این ماشین سیستم کروز نداره****
افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه می کنه راننده رو می کنه به زنش و زیر لب می غره که: برای یه بارم که شده نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟****
زن درحالی که محجوبانه می خنده می گه: عزیزم باید خوشحال باشی که دستگاه راداریابت( دستگاهی که رادار سرعت سنج پلیس رو پیدا می کنه و خبر میده) خاموش شد وگرنه سرعتت از اینم بیشتر می شد****
افسر که شروع می کنه جریمه دوم رو بابت دستگاه راداریاب غیرقانونی بنویسه مرد از بین دندونای بستش به زنش می غره که: زن، نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟****
افسر اخم می کنه و میگه : متوجه شدم که کمربند هم نبستید اینم اتومات یه جریمه 75 دلاریه****
راننده می گه: آره. من بسته بودمش ولی وقتی شما به من گفتی بزنم کنار بازش
کردم تا بتونم مدارکمو از جیب پشتم دربیارم****
زنش می گه: نه عزیزم تو خودت خوب می دونی که کمربندت بسته نبود. تو هیچ وقت موقع رانندگی کمربند نمی بندی****
افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه سوم مرد رو می کنه به زنش و با فریاد منفجر می شه:چرا لطفا خفه نمی شی؟****
افسر به زن نگاه می کنه و می گه: خانوم همسرتون همیشه با شما اینطوری صحبت می کنه ؟****
عاشق این قسمتشم ........
*زن: فقط وقتی** **مسته*
بنده به خدا می گه :خدایا آخه من ...خسته ام نمی تونم .
خدا :عیبی ندارد. دو رکعت نماز «شفع» و یک رکعت نماز «وتر» بخوان .
بنده : خدایا حال ندارم. برایم مشکله نیمه شب بیدارشم .
خدا :بنده من قبل از خواب این سه رکعت رو بخوان .
بنده : خدایا سه رکعت زیاده.
خدا: بنده من فقط یک رکعت نماز «وتر» بخوان.
بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام راه دیگه ای نداره ؟
خدا: بنده من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان فقط بگو: یا الله
بنده: خدایا من توی رختخوابم.اگر بلند شم خواب از سرم می پره.
خدا: بنده من همان جا که دراز کشیده ای دست به آسمون بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرده من نمی تونم دستام رو از زیر پتو بیرون بیارم سردم میشه.
خدا: پس توی دلت بگو یا الله .ما نماز شب برات حساب می کنیم .
*بنده اعتنا نمی کنه ومی خوابه .
خدا به ملائکه می گه: ملائکه من ببینید من چقدر ساده گرفتم اما او خوابید...چیزی به اذان صبح نمانده . بنده من رو بیدار کنید .دلم برایش تنگ شده امشب با من حرف نزده .
ملائکه به خدا می گن: خداوندا او رو بیدار کردیم .اما او باز خوابید .
خدا به ملائکه می گه: ملائکه من در گوشش بگید خداوند منتظر توست .شاید بیدار شود.
ملائکه: پروردگارا بازهم بیدار نمی شه.
* اذان صبح را می گویند .
این بار خدا خودش به بنده می گه: بنده ی من هنگام اذان هم بیدار نشدی. نزدیک طلوع خورشیداست . بیدار شو وبا من حرف بزن .نگذار نماز صبحت قضا شود .
*خورشید از مشرق طلوع کرد .
ملائکه به خدا می گن :خداوندا نمیخواهی با او قهر کنی ؟
خداوند به ملائکه می گه: او که جز من کسی را ندارد .شاید توبه کند!!



